نقش زاغچرو خودم بازی می کنم و شما فعالین عزیز و معترضان ارجمند که بعضیاتون با احتساب سنوات یا بدون اون معلقیده اید هیچکس -البته منظورم خواننده ی رپ نیستاااا-هستین اما قضیه ی جدی نگرفتن خیلی درامه:
ادامه مطلب
برای همه ی کسانی که به امید هوای تازه ترند
وقتی از قتل قناری گفتی
دل پرریخته ام وحشت کرد
وقتی اواز درختان تبر خوره ی باغ
در فضا می پیچید
از تو می پرسیدم:
"به کجا باید رفت؟
غمم از وحشت پوسیدن نیست
غم من غربت تنهایی هاست
برگ بید است که با زمزمه ی جاری باد
تن به وارستن از ورطه ی هستی می داد
یک نفر دارد فریادزنان می گوید
"در قفس طوطی مرد
و زبان سرخش
سر سبزش را بر باد سپرد"
امروز آخرین امتحان بود و برام جالب بودخیلی چیزایی که باید برام جالب باشه!!!
به قول یکی از دوستان که بهم می گفت: "صمیمیت چیزیه که وجود داره و نباید به زور به وجودش آورد ..."
امروز به حرفش رسیدم...
از تمام کسایی که نتونستم باهاشون خداحافظی کنم یعنی بیشتر از دو سوم بچه ها از همین جا خداحافظی می کنم و آرزوی من برای همه همکلاسیایی که یک سال بچه بازی های منو در گذاشتن جلسات وراه انداختن وب و ... تحمل کردند اینه:
" همواره در پناه دین مزد یسنان شاد و پاینده و سرافراز باشید"
یا هو
طبق روال امتحان ساعت۱۰.۳۰ شروع شد البته با حضور خانم معتمد نژاد در حالی که تاکید بر خوش خط بودن و واضح نوشتن داشتند شروع شد. جواب دادن به ۱۰ سوال با جواب های کوتاه کار چندان مشکلی نبود که البته برای گرفتن نمره خوب خواندن جزوه(جزوه ی یکی از دخترای درسخون کلاس) کفایت میکرد.و نیاز چندانی به جزوه اصلی استاد احساس نمیشد.حرف زدن های استاد اگر حواستان راپرت نمیکرد این مزیت را داشت که نظری بر برگه بغل دستیتان بیافکنید و مثلا تاریخ تدوین قانون اساسی ایالات متحده را ببینید که البته چرت زدن های آقای شکری نیز از نکات مثبت این امتحان میبود . از این که اولین و آخرین نفری که برگه را تحویل دادند که بوده اند تا کنون اطلاعی در دست نیست.
در ساعت ۱۱:۱۵ دقیقه ناگهان ۵ نفر از دانشجویان سخت کوش از جا برخواستند تا برگه ها را تحویل دهند که دکتر یه دفه قاطی کرد و گفت: بچه ها کجا... بگیرید سر جاتون بشینین... نکته جالب توجه آخه اینه که دقیقا ۵ دقیقه بعدش گفت : بچه ها زودتر برگه ها رو بدید!!!! لا اقل ۱ ربع دیگه وقت دارید ... آقای شاکری هم خسته شدن. بعد آقای شاکری گفتن " نه خواهش می کنم خانم دکتر این حرفا چیه... شما بفرمایید برید استراحت کنیدو... و بعد خانم دکتر فرمودن : نه ... خواهش می کنم شما بفرمایید ... و الی آخرو این جانب تمام حواسم به گفت و گوی آن دو بود تا چیزی از قلم نیافتد
در پایان وقت امتحان صفاسیتی بر جو امتحان حاکم بود اما حیف که هیچ کس جز خودم پایه ی تقلب رسوندن نبودد. آقا همه فقط آدم رو نگاه می کنن فقط ... دریغ از یه کلمه از خودشون بروز بدن ...
به گمانم آخرین نفر هم خانم همتی بودن که در لحظه آخر از طرف کمک های غیبی بهشون سال تصویب قانون اساسی آمریکا الهام شد
اتفاق خاصی نیافتاد ولی بعدش اکثریت قریب به اتفاق بچه ها امتحان متون فقه داشتن


